خونم بخوركه هیچ ملك با چنان جمال از دل نیایدش كه نویسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئی زان شد كنار دیده و دل تكیه گاه تو
یاران همنشین همه از هم جدا شدند مائیم و آستان دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنایت كه عاقبت آتش زند به خرمن غم دود آه تو
بجان دوست كه غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف كارساز كنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید شما نیاز كنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است كه از مصاحب ناجنس احتراز كنید
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت یا او به شاه راه طریقت گذر نكرد
گفتم مگر بگریه دلش مهربان كنم چون سخت بود دردل سنگش اثر نكرد
شوخی مكن كه مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی از سر بدر نكرد
هر كس كه دید روی تو بوسید چشم من كاری كه كرد دیده من بی نظر نكرد
صد ملك دل به نیم نظر می توان خرید خوبان در این معامله تقصیر می كنند
فی الجمله اعتماد مكن به ثبات دهر كاین كارخانه ایست كه تغییر می كند.
نیكنامی خواهی ایدل با بدان صحبت مدار خود پسندی جان من برهان نادانی بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اند رمیان نستدن جام می از جانان گرانجانی بود
آدرس ایمیل خودتان را وارد كنید تا آخرین نوشته ها برایتان ارسال شود :